تبليغاتX
صبح سپید

 

داستان از آنجایی شروع شد که دوستان جان ما،یک چند صباحی مانده به سررسید تحویل رساله یا به قول جدیدیی ها پروژه ی درس xمان به استادy، به خاطر مبارک ما آوردند که غایت نیمسال می باشد و روز حساب و کتاب نزدیک و منظور ما از نزدیک دقیقان خیلی نزدیک می باشد ...

اما از آن جایی که ما در تدوین و تحویل پروژه های ماست مالیزه، ید طولانی داشته و در این کار به اصطلاح خواصprofessional بودیم اصلا و ابدا، ابروی مبارک را خم نکرده و خود را از تک و تا نینداختیه تا همان چند صباح فرجه نیر سپری گشت و لیلت الآخر، یعنی شبانگاه صبح موعد فرا رسید ...

 

شب آخر بود که ما یادمان آمد که دیگر این تو بمیری ها از آن تو بمیری ها نبوده و زمان سستی و کاهلی بسررسیده و اگر دستی نجنبانیم عنقریب مشروطه خواهیم گشت. پس تصمیم نمودیم برای تدارک رساله ی خویش، گام در جهان هردم بیل  "اینترنت" گذارده و از برکات تمدن و تجدد بشری محظوظ شویم  ...

اما ورود در اینترنت همانا و سیاه بخت شدن ما همانا!!!

پس از ورود در اینترنت، ما که شنفته بودیم، صله ی ارحام در نزد خدا بهترین کارها می باشد،با این نیت و برای ادای تکلیف واجبه، داخل وبلاگ یکی از این نادوستان شده  تا سلام و احوالپرسی کرده و سپس رفع زحمت کنیم و با خاطری آسوده به مقصود اصلیمان بپردازیم ...  

پس از دخول در وبلاگ ایشان و التفات از این که همه چیز سر جایش است و دوست کاتب مان تراوشات اخیری نداشته است، در حال رفع زحمت بودیم که ییهو ملتفت گشتیم ای دل غافل این نادوستمان، دوستان جدیدی پیدا کرده و اسامی چند کاتب نو ظهور غریب الاسامی را در لینکدونی خود وارد نموده است و ما هم از آن جایی که به شدت تمایلات بشر دوستانه داشته و به آتیه ی دوستمان حساس بودیم، تصمیم گرفتیم که در حداقل زمان ممکن سر از کار این تازه واردان در بیاوریم ...

از این رو، به تک تک وبلاگ های مذکور در لینکدونی، شبیخون زده و به قرائت خزعبلات تازه واردان پرداختیم و....و گشتیم و گشتیم...

...و بدین ترتیب پاسی از شب سپری و طلیعه ی صبح کاذب پدیدار گشت! که عنقریب ما ملتفت گشتیم که ای داد بیداد خروسخوان  می باشد و هنگامه ی صلات صبح و ما نیز عمل برای انجام پروژه ی خود ننموده ایم ....

و این گونه ما بر خاک سیاه نشستیم و کشتی آرزوهای طلایی والده مان نیز در گل فرو شد و سجلدمان باطل گشت...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 17:59 توسط  سپیدار  |