تبليغاتX
صبح سپید

خواب نیستم، بیدار هم نه! برای من که ته دنیا را دیده ام خواب و بیدار فرقی نمی کند ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 20:47 توسط  سپیدار  | 

زل زدم به صفحه کلید ونمی دونم ازکجا شروع کنم! نمی تونم افکارمو جمع و جور کنم و تو یه قالب بریزم.به قولی، رشته کلام از دستم رفته! درست مثه سواری که اختیار اسب، از دستش رفته و حالا اسبه که اونو به این ور اونور می کشونه ....

استاد می گه دشوارترین مرحله ی کار ایجاد طرح و ایده ی اولیه س(!)به نظر منطقی می یومد اما فقط همون وقت...

دارم سعی می کنم خونسردی مو حفظ کنم و با استفاده از تمام شگردهایی که بلدم خودمو روی آب نگه دارم!

نچ...نمیشه! نباید بیخودی دست و پا بزنم..

.بعضیامی گن: تو سکوت یه دنیا حرف وجود داره.

پس بدنیست آدم بعضی موقع ها سکوت اختیار کنه !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:55 توسط  سپیدار  |