تبليغاتX
صبح سپید - خواب هایم را برایت نامه می نویسم !

دیدمت!

همین دیشب ها بود انگار؛شاید هم نه!چه فرقی می کند؟مهم دیدار بود و بس...

دیدم که روی نیمکت پارک،تنها و غریبانه کز کرده ای؛دیدم که زل زده ای به دوردست های خاطره.

دیدم که چرخش ماه و خورشید بر چهره ات نقش بسته و موهایت رنگ  بی رنگی ها شده.

و دیدم که خنده ات را گم کرده بودی!!!

....

خواب نبودم،بیدار هم نبودم!برای من که ته دنیا را دیده ام خواب و بیدار فرقی نمی کند...

زمان در قاب پنجره به تماشا ایستاده بود و زمین نفس هم نمی کشید...

و در ضمیرم تنها یک اندیشه تاب می خورد:خواب هایم را برایت نامه بنویسم !!!

....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 20:47 توسط  سپیدار  |